تبليغاتX
سرگشتگی ها - مرثیه ای پوچ
نوشتار پراکنده

 

 

هرگز در زنده مانی ام

اینچنین مشتاق

به انتظار مرگ ننشسته ام

و آرزوی نبودن

شیرین ترین رویای جوانی من است

.

..

دراین روزگار تبعیدم

و در انبوه این همه پوچ

حسرت عشق را آه کشیدم...

.

..

چگونه میتوان شب را به شب رساند

ودیوانه وار

نجوای حلول سحر سر داد؟!

.

..

رشد کرده ایم

در زمانی بس کوتاه تر از استحاله شب پره ای!

و می میریم

با درازایی بلند تر از عمر کلاغ!

وه!چه کوتاه بود

این عمر بس دراز من...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 0:57  توسط م.سرگشته |