تبليغاتX
سرگشتگی ها - معمای هستی
نوشتار پراکنده
 

 

آیا هرگز به نوراندیشیده اید؟

ای مردمان چراغ بدست پشت به آفتاب

وشما

ای خیره به نور فانوس و در اندیشه کشف پرتو سایه خویش!

پروانه ای از پیله اش گریخت...

نورازافق دمید...

دخترک چشم گشود و ...

عالمی روشن شد!...

وکدامین دیده به تجلی آفتاب لب گشود؟!

من کجا بودم؟

آنجا که گوسفندی را در آستانه ورودم سر بریدند...

وسالی دیگر به دنیا آمدم!...

.

.

در آن روز

آن ماهی کوچک قرمز تنگ نوروزی!

که به پهلو

در مرز آب

پیچ و تاب میخورد

به چه می نگریست؟...

وکدامین روز

من نیز خواهم توانست

که از دریچه ای شبیه چشم آن ماهی

نور را شاید

در حد ادراک یک کرم خاکی دریابم؟...

و نمیدانم

که در این گیتی

آیا

زبانی گویا تر از علف سبز

ترجمانی از نور خواهد بود؟!...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 10:56  توسط م.سرگشته |